من آن ایرانم را می خواهم
من آن ایرانم را می خواهم ؛ ایرانی تهی از فقر ، تهی از رنج.
ایرانی
که در آن کلمه ی درد بیگانه باشد . درد ، نه آن درد جسمانی ، آن درد روحی
، درد ِ نداشتن ها ، درد بودن ها ، درد ِ ندیدن ها ، درد ِ ...
من آن ایرانم را می خواهم ؛ ایران تهی از شکنجه ، تهی از فشار .
ایرانی
که در آن ، گفتن ها ، مستوجب مرگ نگردد . ایرانی که هر چیز در ان را بتوان
نقد کرد . ایران گفتن ها ، بدون ترس از بریدن زبان ها . ایران تریبون آزاد
ها.
من آن ایرانم را می خواهم ؛ ایران تهی از دیکتاتور ها ، تهی از آقابالاسرها .
ایرانی که در آن کسی به واسطه ی بالانشینی ، خود را برتر از دیگری نبیند . ایران ِ همه زبان ها ، همه برابری ها.
من آن ایرانم را می خواهم ؛ ایران تهی از دین سالاری . ایران ِ آزادی ادیان.
ایرانی که در آن ، کیشی به سبب اقلیت بودن ، مستوجب سرکوب شدن نباشد . ایرانی بدون دین را داد کردن ها . ایران آزادی گزینش ها.
من آن ایرانم را می خواهم ؛ ایران تهی از دروغ ها ، تهی از دورویی ها.
ایرانی
که در آن نادرستی بیگانه باشد . ایرانی که در آن منافع شخصی برتر از راستی
نباشد . ایرانی که در آن ترس از راستگویی نباشد. ایران راستی ها .
من آن ایرانم را می خواهم ؛ ایران تهی از جرم ها ، تهی از فساد ها.
ایرانی
که در آن کسی برای رسیدن به داشتن ، دست به هر نادرستی نزند. ایرانی که در
آن کسی حتی فکر انجام جرمی برای رسیدن به خواسته هایش نباشد . ایرانی که
در آن برای خواسته ها ، برای امیال انسانی ارزش قائل باشند و آن ها را به
بیراهه نکشند.
من آن ایرانم را می خواهم ؛ ایران تهی از سردرگمی ها ، تهی از بیکاری ها.
ایرانی
که در آن جوانی از جوان بودن پشیمان نشود . در آن جوانی را بسان ِ بهار
زندگانی باور کنند . ایرانی که در آن جوان را با گناه جوان بودن نیآزارند
. ایرانی که در آن جوان به سبب جوانی ، حرف زدنش را فراموش نکند. ایران ِ
جوان بودن .
من آن ایرانم را می خواهم ؛ ایران تهی از ضحاک ها ، تهی از چنگیز ها .
ایران ِ مملو از کوروش ها ، مملو از کاوه ها ، مملو از آرش ها ، ...
من آن ایرانم را می خواهم ؛ ....
آه ، چقدر آن ایران ِ من زیباست . و چقدر این آن از من دور است .
برگرفته از: http://aryanman.blogsky.com/
**********
زنده است باد! تا زنده است! تازنده است باد!
(دانشگاه) علامه زنده است. این جمله را در این چند روز بچه های علامه فریاد زدند! آقایان که دانشگاه را با پادگان و حوزه ی علمیه اشتباه گرفته بودند می پنداشتند که باد را در علامه کشته اند! کسانی شریعت را می خواهد بر انسانیت تحمیل کنند. کسانی که می پنداشتند که در علامه خورشید را خاموش کرده اند! می پنداشتند با اخراج یکی دونفر و تعلیق چند نفر می توانند سکوت گورستانی را در دانشگاهی که پادگان اش کرده اند، حاکم کنند!
رفقای علامه ای، هم دانشگاهی های سابق من خسته نباشید! اگر امروز ما را به دانشگاه خودمان راه نمی دهند ما را محروم می کنند که خوبی و بدی را با هم تجربه کنیم ما ایستاده ایم همچون سرو اما نه برای مرگ! بلک ه برای زندگی ما زندگی را فریاد می زنیم و زندگی را بر سر مرگ پرستان خراب می کنیم! چون هم چنان زیبا ترین فرزندان آفتاب و باد زنده اند! زنده است باد/ تا زنده است/ تازنده است باد!
و در باد فریاد خواهیم زد تا این باد فریاد ما را به سرتاسر جهان ببرد که:
علامه زنده است! فردا مال ماست.
بر گرفته از: http://www.rozmaregi.blogfa.com/
**********
به امید به اینکه نوشته های این وبلاگ(شخصی) توهین و یا بی ادبی به کسی یا گروهی تلقی نگردد.
از بدیها هرچه گویم باز قصدم خویشتن***** زانکه زهری من ندیدم در جهان چون خویشتن
خویشتن چون خار دیدم سوی گل بگریختم ***** خویشتن چون زهر دیدم در شکر آویختم
