تبليغاتX
mas18218 - ایرانزمین

mas18218

یک دانشجوی ایرانی در اکراین

سرزمین جاوید اثر استاد مصطفی بادکوبه ای

شبي دل بود و دلدار خردمند /دل از ديدار دلبر شاد و خرسند
که با بانگ بنان و نام ايران /دو چشمم شد ز شور عشق گريان
چو دلبر شور اشک شوق را ديد /به شيريني ز من مستانه پرسيد
بگو جانا که مفهوم وطن چيست /که بي مهرش دلي گر هست دل نيست
به زير پرچم ايران نشستيم /ودر را جز به روي عشق بستيم
به يمن عشق در ناب سفتيم/ودر وصف وطن اينگونه گفتيم
وطن يعني درختي ريشه در خاک /اصيل و سالم و پر بهره و پاک
وطن خاکي سراسر افتخار است/که از جمشيد و از کي يادگار است
وطن يعني سرود پاک بودن /نگهبان تمام خاک بودن
وطن يعني نژاد آريايي/نجابت مهرورزي باصفايي
وطن يعني سرود رقص آتش/به استقبال نوروز فره وش
وطن خاک اشو زرتشت جاويد /که دل را مي برد تا اوج خورشيد
وطن يعني اوستا خواندن دل/به آيين اهورا ماندن دل
وطن شوش و چغازنبيل و کارون/ارس زاينده رود و موج جيهون
وطن تير و کمان آرش ماست/سياوش هاي غرق آتش ماست
وطن فردوسي و شهنامه اوست /که ايران زنده از هنگامه ي اوست
وطن آواي رخش و بانگ شبديز /خروش رستم و گلبانگ پرويز
وطن شيرين خسرو پرور ماست /صداي تيشه افسونگر ماست
وطن چنگ است بر چنگ نکيسا/ سرود باربدها خسرو آسا
وطن نقش و نگار تخت جمشيد /شکوه روزگار تخت جمشيد
وطن را لاله هاي سرنگون است /ز ياد آريو برزن غرق خون است
وطن منشور آزادي کوروش /شکوه جوشش خون سياوش
وطن خرم ز دين بابک پاک / که رنگين شد ز خونش چهره خاک
وطن يعقوب ليث آرد پديدار / ويا نادر شه پيروز افشار
به يک روزش طلوع مازيار است / دگر روزش ابومسلم بکار است
وطن يعني دو دست پينه بسته /به پاي دار قالي ها نشسته
وطن يعني هنر يعني ظرافت / نقوش فرش در اوج لطافت
وطن در هي هي چوپان کرد است /که دل را تا بهشت عشق برده است
وطن يعني تفنگ بختياري /غرور ملي و دشمن شکاري
وطن يعني بلوچ با صلابت /دلي عاشق نگاهي با مهابت
وطن يعني خروش شروه خواني / زخاک پاک ميهن ديده باني
وطن يعني بلنداي دماوند /ز قهر ملتش ضحاک در بند
وطن يعني سهند سر فرازي/چنان ستارخانش پاک بازي
وطن يعني سخن يعني خراسان/سراي جاودان عشق و عرفان
وطن گلواژه هاي شعر خيام/پيام پر فروغ پير بسطام
وطن يعني کمال و الملک و عطار/يکي نقاش و آن يک محو ديدار
در اين ميهن دو سيمرغ است در سير/ يکي شهنامه ديگر منطق الطير
يکي من را ز دشمن مي رهاند /يکي دل را به دلبر مي رساند
خراسان است و نسل سربداران /زجان بگذشتگان در راه ايران
وطن خون دل عين القضات است /نيايش نامه پير هرات است
وطن يعني شفا قانون اشارت/خرد بنشسته در قلب عبارت
نظامي خوش سرود آن پير کامل /زمين باشد تن و ايران ما دل
وطن آواي جان شاعر ماست/ صداي تار بابا طاهر ماست
اگر چه قلب طاهر را شکستند / و دستش را به مکر و حيله بستند
ولي ماييم و شعر سبز دلدار /دو بيت طاهر و هيهات بسيار
وطن يعني تو گنجينه راز /تفعل از لسان الغيب شيراز
وطن آواي جان مي پرستان /سخن از بوستان و از گلستان
وطن دارد سرود مثنوي را /زلال عشق پاک معنوي را
تو داني مولوي از عشق لبريز /نشد جز با نگاه شمس تبريز
مرا نقش وطن در جان جان است /همان نقشي که در نقش جهان است
وطن يعني سرود مهرباني/وطن يعني شکوه همزباني
وطن يعني درفش کاوياني/سپيد و سرخ و سبزي جاوداني
به پشت شير خورشيدي درخشان/نشان قدرت و فرهنگ ايران
زعطر خاک وطن گر شوي مست /کوير لوت ايران هم عزيز است
وطن دارالفنون ميرزا تقي خان/شهيد سرفراز فين کاشان
وطن يعني بهارستان مصدق/حضوري بي ريا چون صبح صادق
زخاک پاک ما پروين بخيزد/بهار آن يار مهر آيين بخيزد
که از جان ناله با مرغ سحر کرد /دل شوريده را زير و زبر کرد
وطن يعني صداي شعر نيما / طنين جان فضاي موج دريا
ز درياي وطن خيزد همي در/چو آژير و چو دريادار بايندر
وطن يعني خزر صياد جنگل/خليج فارس رقص نور مشعل
وطن يعني تجلي گاه ملت/حضور زنده ي آگاه ملت
وطن يعني ديار عشق و اميد/ديار ماندگار نسل خورشيد
کنون اي هم وطن اي جان جانان/ بيا با ما بگو پاينده ايران
******

امروز این نوشته رادر اینترنت میخواندم، از سویی ناراحت بودم به سبب ازدست دادن یک استاد و میهن دوستی راستین و از سویی خوشحال به سبب آنکه می بینم هم میهنان در همه جای جهان به یاد هم و یار و هم صدای هم هستند.

پرویز ورجاوند
من(محمد جلالی چیمه - م.سحر) دکتر پرویز ورجاوند را هرگز ندیده ام اما به تأثیر از نوشته های او و به تأثیر از کنش و رفتار اجتماعی، فرهنگی و سیاسی وی در ایران معاصر همواره نام اونزد من یاد آور ارزش های والایی همچون میهن دوستی و آزادی خواهی و سعادت مردم سرزمین ما بوده است.
این سوگسرود پیشکش بزرگواری ومِهر راستین و صمیمانهء او به ایران باد. پاریس ، 11/6/2007
 
از بستر ِ کارون
تا قلّهء الوند
وز دامن کرکس
تا ساحل ِ اروند
مام ِ وطن در سوگ
در سوگ ِ یک فرزند
فرزند مِهرآموز
فرزند ِ مهر اومند
یکرنگ و یک سیما
بی مثل و بی مانند
آگاه و دانشور
آزاد و دانشمند
لوح ِ صفایش با
آئینه در پیوند
فرهنگ از او دلشاد
تاریخ از او خرسند
ای مام ِ میهن را
شایسته تر فرزند
در خانهء اجداد
هست این زمان هرچند
نقدِ هُنر بی قدر
دست ِ خِرَد در بند ؛
بی باک رُو ، زیراک
در عرصهء دیرند *
پاس ِ نجابت را
ایرانیان خواهند؛
یادت به دفتر دوخت
مهرت به جان آکند.
دلبسته با ایران،
ای گوهرین دلبند
پرویز ورجاوند
پرویز ورجاوند
برگرفته از: http://www.mossadeq.com/languages/farsi/index.htm
*****
در پاسخ به فیلم سراسر دروغ - 300 اسپارتاک - آریوبرزن که بود؟ 

 

آریوبرزن يكي از سرداران بزرگ تاريخ ايران است كه در برابر يورش اسكندر مقدوني به ايران زمين ، دليرانه از سرزمين خود پاسداري كرد و در اين راه جان باخت و حماسه ی «در بند پارس» را از خود در تاريخ به يادگار گذاشت . برخی او را از اجداد لرها يا كردها می دانند.

«اسكندر مقدوني » در سال 331 پيش از ميلاد پس از پيروزي در سومين جنگ خود با ايرانيان ( جنگ آربل Arbel يا گوگامل Gaugamele ) و شكست پاياني ايران ، بر بابل و شوش و استخر چيرگي يافت و براي دست يافتن به پارسه ، پايتخت ايران روانه اين شهر گرديد . اسكندر براي فتح پارسه سپاهيان خود را به دو پاره بخش كرد :بخشي به فرماندهي (پارمن يونوس) از راه جلگه (رامهرمز وبهبهان)به سوي پارسه روان شد وخود اسكندر با سپاهان سبك اسلحه راه كوهستان (كوه كهكيلويه)رادر پيش گرفت ودر تنگه هاي در بند پارس(برخی آنرا تنگ تك آب وگروهی آنرا تنگ آری کنونی می دانند) با مقاومت ايرانيان روبرو گرديد.
در جنگ در بندپارس آخرين پاسداران ايران با شماري اندك به فرماندهي آريوبرزن دربرابر سپاهيان پرشمار اسكندر دلاورانه دفاع كردند وسپاهيان مقدوني را ناچار به پس نشيني نمودند. با وجود آريوبرزن وپاسداران تنگه هاي پارس گذشتن سپاهيان اسكندر ازاين تنگه هاي كوهستاني امكان پذير نبود. ازاين رو «اسكندر» به نقشه جنگي ايرانيان درجنگ ترموپيلThermopyle متوسل شد وبا کمک یک اسیر یونانی از بيراهه وگذراز راههاي سخت كوهستاني خود را به پشت نگهبانان ايراني رساند وآنان رادر محاصره گرفت.
آريوبرزن با 40سوار و5هزار پياده ووارد كردن تلفات سنگين به دشمن ، خط محاصره را شكست وبراي ياري به پاتخت به سوي پارسهPersepolice شتافت ولي سپاهياني كه به دستور «اسكندر» ازراه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پيش ازرسيدن او به پايتخت،به پارسه دست يافته بودند.آريوبرزن با وجود واژگوني پايتخت ودر حالي كه سخت در تعقيب سپاهيان دشمن بود،حاضر به تسليم نشدوآنقدر درپیكار با دشمن پافشرد تا گذشته از خود او ، همه يارانش از پاي در افتادندوجنگ هنگامي به پايان رسيد كه آخرين سرباز پارسي زير فرمان آريوبرزن به خاك افتاده بود.

لازم به یادآوری است که بدانید یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) خواهر آریو برزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوهها راه را بر اسکندر بست . یوتاب همراه برادر چنان جنگید تا هر دو کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند.
و نکته   اینکه اسکندر پس از پیروزی بر آریوبرزن آن اسیر یونانی را هم به جرم خیانت کشت.

مر آن شیر دل آریو برزن است http://www.cloob.com/profile/blog/one/username/kudqzm5496nv10o/logid/233795
*****
امروز ظهر(29/12/2007) داشتم روزنامه ها و اخبار را در اینترنت میخواندم که به نوشته خوبی برخورد کردم. و دلم نیامد که انرا برای خودم و دیگران در وبلاگ نگذارم.
درس گفتاری از سخنرانی فتح الله مجتبایی استاد دانشگاه تهران و عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی:
"اگر فردوسی و یکی دو چهره دیگر نبودند ما هم مثل برخی اقوام دیگر هویت ملی و فرهنگی خود را از دست می دادیم. شاهنامه که از ابتدای آفرینش- بنا به اندیشه ما ایرانی ها آغاز می شود و تا پایان زندگی یزدگرد ادامه می یابد، تداوم فکری و معنوی ما را به هم ربط می دهد و یک واحد فرهنگی از ما می سازد. اگر فردوسی نبود من گمان می کنم ما هم مثل مصر می شدیم ."
 اما اگر در ایران چنین نشد به گفته سخنران علتش وجود فردوسی ها بود. نه یک فردوسی. فردوسی از دید سخنران اوج جریانی بود که با مقاومت ایرانیان در مقابل اعراب شکل گرفت. زبان فارسی از دوره طاهریان و صفاریان شروع به زنده شدن کرد، و در دوره سامانی ها به جایی رسید که جای خود را گشود.

ما غالبا فکر می کنیم که در دوره پیش از اسلام در ایران خبری نبوده است، اما فهرست ابن ندیم نشان می دهد که چه تعداد کتاب متعلق به پیش از اسلام، از زبان پهلوی به زبان عربی ترجمه شده است. به موازات اینها کسانی از مزدا پرستان آثار دینی و فرهنگی خود را به زبان پهلوی در همان دوران اولیه اسلامی نوشتند. نود درصد آنچه از زبان پهلوی به جا مانده، در قرن سوم و چهارم هجری نوشته شده است."

سخنران درس گفتار فردوسی یاد آور شد که پس از حمله اعراب، ایرانی ها اسلام را با آغوش باز پذیرفتند و از همان اوایل بسیار به اسلام خدمت کردند. اولین فرهنگ زبان عربی را ایرانی ها نوشتند، اولین دستور زبان عربی را ایرانی ها نوشتند، و اولین آثار مهم زبان عربی را ایرانی ها پدید آوردند. "اینها همه به علت حرمتی بود که برای زبان عربی و برای دین اسلام داشتند. ایرانی ها اسلام را با آغوش باز پذیرفتند اما پذیرش هژمونی و سلطه عرب برای شان دشوار بود، نمی پذیرفتند. این مقاومت با احیای زبان پارسی و احیای تاریخ گذشته ایران آغاز شد. از اواخر قرن سوم شاهنامه هایی به وجود آمد."

وی در ادامه افزود: "کسی به نام مسعودی مروزی، دور و بر سال ۳۰۰ هجری شاهنامه ای به نظم نوشت، و بعد شاهنامه های دیگر به فارسی نوشته شد و کتابهایی که از زبان پهلوی به عربی ترجمه شده بود، خدای نامه ها و گاهنامه ها و داستانهای بسیار مثل رستم و سهراب و بیژن و منیژه، دوباره به زبان فارسی نوشته شد. این راه ادامه داشت و این جوش و خروش که از سوی کسانی مثل ابومسلم خراسانی و یعقوب لیث صفاری برای مقابله با سیطره عرب آغاز شده بود، به صورت نهضت هایی روز به روز قوی تر شد. اوج این جریان را در شاهنامه فردوسی می بینیم. چونتمام وظیفه ای را که باید انجام بدهد، انجام داد. شاهنامه توانست تمام مناطق ایران را به هم ارتباط و پیوند بدهد. این است که شاهنامه اهمیت ویژه ای در استمرار تاریخ و فرهنگ ما دارد."

غالبا چنین تصور می شود که زبان دری از دربار سامانیان در فرارودان( ماوراء النهر) آغاز می شود اما دکتر مجتبایی گفت که زبان دری به معنی زبان دربار است که همان دربار ساسانی است. زبان فارسی از منطقه فارس و در غرب ایران که دربار شاهان ساسانی در آنجا بود، شروع شد و بعدها به دربار سامانیان انتقال یافت.

"مجموعه سنت از دربار ساسانی به سیستان و دربار صفاریان منتقل شد ولی چون آنجا دوامی نکرد همان سنت و همان زبان و همان فرهنگ، به دربار سامانیان در بخارا انتقال یافت. در واقع زبان دری از غرب ایران منتقل شد به دربار شاهان سامانی و در آنجا احیا شد و در آنجا شعر گفته شد و کتاب نوشته شد و کتابهایی از زبان عربی ترجمه شد و تاریخی مثل تاریخ بلعمی پدید آمد و این حرکت ادامه یافت. 

 

+ نوشته شده در  20 May 2007ساعت 1:49  توسط مسعود  |