سرزمین جاوید اثر استاد مصطفی بادکوبه ای
امروز این نوشته رادر اینترنت میخواندم، از سویی ناراحت بودم به سبب ازدست دادن یک استاد و میهن دوستی راستین و از سویی خوشحال به سبب آنکه می بینم هم میهنان در همه جای جهان به یاد هم و یار و هم صدای هم هستند.
این سوگسرود پیشکش بزرگواری ومِهر راستین و صمیمانهء او به ایران باد. پاریس ، 11/6/2007
آریوبرزن يكي از سرداران بزرگ تاريخ ايران است كه در برابر يورش اسكندر مقدوني به ايران زمين ، دليرانه از سرزمين خود پاسداري كرد و در اين راه جان باخت و حماسه ی «در بند پارس» را از خود در تاريخ به يادگار گذاشت . برخی او را از اجداد لرها يا كردها می دانند.
«اسكندر مقدوني » در سال 331 پيش از ميلاد پس از پيروزي در سومين جنگ خود با ايرانيان ( جنگ آربل Arbel يا گوگامل Gaugamele ) و شكست پاياني ايران ، بر بابل و شوش و استخر چيرگي يافت و براي دست يافتن به پارسه ، پايتخت ايران روانه اين شهر گرديد . اسكندر براي فتح پارسه سپاهيان خود را به دو پاره بخش كرد :بخشي به فرماندهي (پارمن يونوس) از راه جلگه (رامهرمز وبهبهان)به سوي پارسه روان شد وخود اسكندر با سپاهان سبك اسلحه راه كوهستان (كوه كهكيلويه)رادر پيش گرفت ودر تنگه هاي در بند پارس(برخی آنرا تنگ تك آب وگروهی آنرا تنگ آری کنونی می دانند) با مقاومت ايرانيان روبرو گرديد.
در جنگ در بندپارس آخرين پاسداران ايران با شماري اندك به فرماندهي آريوبرزن دربرابر سپاهيان پرشمار اسكندر دلاورانه دفاع كردند وسپاهيان مقدوني را ناچار به پس نشيني نمودند. با وجود آريوبرزن وپاسداران تنگه هاي پارس گذشتن سپاهيان اسكندر ازاين تنگه هاي كوهستاني امكان پذير نبود. ازاين رو «اسكندر» به نقشه جنگي ايرانيان درجنگ ترموپيلThermopyle متوسل شد وبا کمک یک اسیر یونانی از بيراهه وگذراز راههاي سخت كوهستاني خود را به پشت نگهبانان ايراني رساند وآنان رادر محاصره گرفت.
آريوبرزن با 40سوار و5هزار پياده ووارد كردن تلفات سنگين به دشمن ، خط محاصره را شكست وبراي ياري به پاتخت به سوي پارسهPersepolice شتافت ولي سپاهياني كه به دستور «اسكندر» ازراه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پيش ازرسيدن او به پايتخت،به پارسه دست يافته بودند.آريوبرزن با وجود واژگوني پايتخت ودر حالي كه سخت در تعقيب سپاهيان دشمن بود،حاضر به تسليم نشدوآنقدر درپیكار با دشمن پافشرد تا گذشته از خود او ، همه يارانش از پاي در افتادندوجنگ هنگامي به پايان رسيد كه آخرين سرباز پارسي زير فرمان آريوبرزن به خاك افتاده بود.
لازم به یادآوری است که بدانید یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) خواهر آریو برزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوهها راه را بر اسکندر بست . یوتاب همراه برادر چنان جنگید تا هر دو کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند.
و نکته اینکه اسکندر پس از پیروزی بر آریوبرزن آن اسیر یونانی را هم به جرم خیانت کشت.
"اگر فردوسی و یکی دو چهره دیگر نبودند ما هم مثل برخی اقوام دیگر هویت ملی و فرهنگی خود را از دست می دادیم. شاهنامه که از ابتدای آفرینش- بنا به اندیشه ما ایرانی ها آغاز می شود و تا پایان زندگی یزدگرد ادامه می یابد، تداوم فکری و معنوی ما را به هم ربط می دهد و یک واحد فرهنگی از ما می سازد. اگر فردوسی نبود من گمان می کنم ما هم مثل مصر می شدیم ."
ما غالبا فکر می کنیم که در دوره پیش از اسلام در ایران خبری نبوده است، اما فهرست ابن ندیم نشان می دهد که چه تعداد کتاب متعلق به پیش از اسلام، از زبان پهلوی به زبان عربی ترجمه شده است. به موازات اینها کسانی از مزدا پرستان آثار دینی و فرهنگی خود را به زبان پهلوی در همان دوران اولیه اسلامی نوشتند. نود درصد آنچه از زبان پهلوی به جا مانده، در قرن سوم و چهارم هجری نوشته شده است."
سخنران درس گفتار فردوسی یاد آور شد که پس از حمله اعراب، ایرانی ها اسلام را با آغوش باز پذیرفتند و از همان اوایل بسیار به اسلام خدمت کردند. اولین فرهنگ زبان عربی را ایرانی ها نوشتند، اولین دستور زبان عربی را ایرانی ها نوشتند، و اولین آثار مهم زبان عربی را ایرانی ها پدید آوردند. "اینها همه به علت حرمتی بود که برای زبان عربی و برای دین اسلام داشتند. ایرانی ها اسلام را با آغوش باز پذیرفتند اما پذیرش هژمونی و سلطه عرب برای شان دشوار بود، نمی پذیرفتند. این مقاومت با احیای زبان پارسی و احیای تاریخ گذشته ایران آغاز شد. از اواخر قرن سوم شاهنامه هایی به وجود آمد."
وی در ادامه افزود: "کسی به نام مسعودی مروزی، دور و بر سال ۳۰۰ هجری شاهنامه ای به نظم نوشت، و بعد شاهنامه های دیگر به فارسی نوشته شد و کتابهایی که از زبان پهلوی به عربی ترجمه شده بود، خدای نامه ها و گاهنامه ها و داستانهای بسیار مثل رستم و سهراب و بیژن و منیژه، دوباره به زبان فارسی نوشته شد. این راه ادامه داشت و این جوش و خروش که از سوی کسانی مثل ابومسلم خراسانی و یعقوب لیث صفاری برای مقابله با سیطره عرب آغاز شده بود، به صورت نهضت هایی روز به روز قوی تر شد. اوج این جریان را در شاهنامه فردوسی می بینیم. چونتمام وظیفه ای را که باید انجام بدهد، انجام داد. شاهنامه توانست تمام مناطق ایران را به هم ارتباط و پیوند بدهد. این است که شاهنامه اهمیت ویژه ای در استمرار تاریخ و فرهنگ ما دارد."غالبا چنین تصور می شود که زبان دری از دربار سامانیان در فرارودان( ماوراء النهر) آغاز می شود اما دکتر مجتبایی گفت که زبان دری به معنی زبان دربار است که همان دربار ساسانی است. زبان فارسی از منطقه فارس و در غرب ایران که دربار شاهان ساسانی در آنجا بود، شروع شد و بعدها به دربار سامانیان انتقال یافت.
"مجموعه سنت از دربار ساسانی به سیستان و دربار صفاریان منتقل شد ولی چون آنجا دوامی نکرد همان سنت و همان زبان و همان فرهنگ، به دربار سامانیان در بخارا انتقال یافت. در واقع زبان دری از غرب ایران منتقل شد به دربار شاهان سامانی و در آنجا احیا شد و در آنجا شعر گفته شد و کتاب نوشته شد و کتابهایی از زبان عربی ترجمه شد و تاریخی مثل تاریخ بلعمی پدید آمد و این حرکت ادامه یافت.
